×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

اخبار ویژه

امروز : چهارشنبه, ۱۵ مرداد , ۱۳۹۹  .::.   برابر با : Wednesday, 5 August , 2020  .::.  اخبار منتشر شده : 8 خبر
آیا زمان کنار گذاشتن سیاست «نه جنگ نه مذاکره» فرا رسیده است؟

ابوالفضل خدائی: انتخابات آمریکا نزدیک است. تا آبان ماه روزهای زیادی نمانده است و به همین دلیل فشارها علیه تهران شدت گرفته است. از نشست شورای امنیت تا درگیری ها در منطقه همگی زیر سر انتخابات نوامبر است. مساله ای که این روزها افکار عمومی و تحلیلگران را درگیر کرده است، انتخاب مجدد ترامپ است که ایا امدن او فشار حداکثری را به جنگ می کشاند؟ و اگر بر فرض مثال دونالد ترامپ رئیس فعلی کاخ سفید مجددا بر کرسی ریاست جمهوری بنشیند چه سیاستی را با ایران در پیش خواهد گرفت؟ و اگر نشست شورای امنیت مطلوب روسای فعلی کاخ سفید نباشد چه اتفاقی خواهد افتاد آیا باید منتظر حمله نظامی ایالات متحده باشیم؟ در رابطه با این موضوع با دیاکو حسینی کارشناس مسائل استراتژیک و سیاست خارجی گفتگو کرده ایم که در ادامه می خوانیم:

بحثی که این روزها مطرح است با انتخاب مجدد ترامپ، احتمال حمله نظامی آمریکا به ایران یا مواضع ایران در منطقه است. در چه صورت این اتفاق ممکن می شود یا ناممکن؟

احتمال وقوع جنگ میان ایران و آمریکا همواره یکی از نگرانی های دائمی در میان کسانی بوده که چنین جنگی با ابعاد غیرقابل پیش بینی را در بهترین حالت غیرضروری و در بدترین شرایط ویرانگر دانسته اند. از زمان به قدرت رسیدن دونالد ترامپ در ایالات متحده در چندین نوبت دو کشور به لبه پرتگاه جنگ کشیده شدند. در ۳۰ خرداد ۱۳۹۸ سرنگون کردن پهپاد آمریکایی پس از تعرض به فضای سرزمینی ایران، حداقل گروهی از جنگ طلبان در واشنگتن را به یک پاسخ نظامی تشویق کرد؛ هرچند در نهایت با عقب نشینی دونالد ترامپ منتفی شد. ترور سردار قاسم سلیمانی و پاسخ متقابل ایران در بمباران پایگاه آمریکایی عین الاسد، بیش از هر زمان دیگری سایه جنگ را بر فراز روابط دو کشور گستراند. ایران در طول بحران های پیاپی از خروج آمریکا از برجام تا اعمال تحریم های تحریک کننده و تهدیدات نظامی، همچنان با در پیش گرفتن هدف "نه جنگ، نه مذاکره" خویشتن داری نشان داده و به نظر می رسد دونالد ترامپ نیز به رغم اشتیاق مشاورانش به آغاز جنگ، آن را به سود منافع سیاست داخلی خود ندیده است. اما آیا می توانیم اطمینان داشته باشیم که در صورت پیروزی دوباره ترامپ در انتخابات آینده، این وضعیت برای چهار سال دیگر ادامه پیدا کند؟ استدلال های قدرتمندی برای بدبینی وجود دارد.

براساس خوانش دولت دوم ترامپ، درآمدهای ملی جمهوری اسلامی ایران در مواجهه با سخت ترین تحریم به پایین ترین حد خود رسیده، نارضایتی اجتماعی افزایش یافته و شاید تنها با کمی افزایش شدت فشار نظامی به زانو خواهد افتاد. هدف نهایی ممکن است از به تسلیم واداشتن ایران برای پذیرفتن مذاکره ای که خواسته های آمریکا را دیکته می کند تا فروپاشی جمهوری اسلامی ایران متفاوت باشد. این بستگی به آن دارد که مطابق با ارزیابی نهادهای اطلاعاتی و نظامی آمریکا، جمهوری اسلامی ایران تا چه اندازه یارای مقاومت و یا تا چه حد توانایی تلافی داشته باشد. در هر صورت، بعید است که امریکا بار دیگر در آینده نزدیک بتواند چنین حجم فشار اقتصادی را به ایران وارد کند؛ بنابراین آمریکا فرصت کوتاهی برای یکسره کردن پروژه ای دارد که از دولت اول خود آغاز کرده است.

پیروزی دوباره در انتخابات همراه با پایان همه گیری بیماری کووید۱۹ در آمریکا در سال آینده، اعتماد به نفس و محبوبیت بیشتری به دونالد ترامپ می بخشد و در همان ممکن است متحدانش از عربستان سعودی تا اسرائیل با غنیمت شمردن زمان طلایی، فشار بیشتری برای وارد کردن امریکا به جنگ با ایران وارد کنند. بعلاوه، شرایط بین المللی ممکن است بیش از آنچه گمان می کنیم مساعد این ماجراجویی جدید باشد. در صورت پیروزی دونالد ترامپ، امید بسیاری از مردم و رهبران در جهان نسبت به موقت بودن سیاست های تجدیدنظرطلبانه ایالات متحده حداقل برای چهار سال دیگر به باد خواهد رفت و حتی معلوم نیست که پس از طی این مدت، شمایل جهان بتواند به وضعیت پیشین خود بازگردد در اینصورت، انتظار تغییر جهت های استراتژیک به ویژه در میان قدرت های بزرگ مبالغه آمیز نیست. همین مسئله، صلح بین ایران و آمریکا را به چالش می گیرد.

نقش چین را در این میان چه طور ارزیابی می کنید؟ایا این مساله نیز یکی از فاکتورهای حمله نظامی خواهد شد؟

با حادتر شدن روابط چین و آمریکا و اگر نزدیک شدن ایران به محور شرقی چین و روسیه این عقیده را در واشنگتن تقویت کند که ضربه زدن به ایران می تواند حامل پیام روشنی نسبت به مصمم بودن ایالات متحده داشته باشد، در اینصورت یک جنگ محدود با ایران تشویق خواهد شد. جنگ با ایران به مراتب آسان تر از نبرد با چین یا روسیه است اما می تواند در انتقال اراده آمریکا به آنها به اندازه کافی موثر شمرده شود. در طرف دیگر و با بالا گرفتن تنش میان چین و آمریکا، کشورهای اروپایی باید درباره جایگاه خود در این مناقشه تصمیم بگیرند. در صورتیکه اروپایی ها طرف چین را که اکنون ابرقدرت اغماض ناپذیری در اوراسیاست، بگیرند و یا حتی اعلام بی طرفی کنند، از طرف ایالات متحده سرزنش و شاید از راه قطع حمایت نظامی آمریکا از اروپا و یا به راه انداختن یک جنگ تجاری جدید مجازات خواهند شد.

با این تفسیر اروپا چه خواهد شد و چه راهبرد احتمالی را دنبال خواهد کرد؟

اگر اروپایی ها تصمیم بگیرند که همچنان کنار ایالات متحده بایستند و اندک مقاومت خود را در برابر آمریکا کنار بگذارند، به سختی می توانند در دنیایی چند قطبی که در آن ایالات متحده با در پیش گرفتن سیاست «اول آمریکا» اعتنایی به نیازهای طرف اروپایی ندارد، مورد تحسین قرار بگیرند. در هر دو مورد گرایش هایی در کشورهای اروپایی وجود دارد و در صورت انتخاب هر کدام، مزایایی باید قربانی شوند. اگر اروپا در برابر آمریکا به زانو بیفتد، برجام و سیاست های آن در برابر ایران احتمالا از نخستین قربانیان این رابطه خواهد بود. بسیار بعید است که آمریکا بتواند روسیه و چین را متقاعد کند که جنگ با ایران به سود آنها نیز خواهد بود اما در واقع آمریکا تا وقتی به دنبال یک جنگ تمام عیار و طولانی مدت با ایران نباشد، به چنین تلاشی هم نیاز ندارد؛ در عین حال چندان هم دور از انتظار نیست که در ازای لغو تحریم های روسیه و یا به رسمیت شناختن الحاق کریمه به آن، و یا پذیرفتن شرایط جدید در هنگ کنگ و مختومه کردن انتقاد آمریکا از وضعیت جاری در سین کیانگ، مخالفت فوری آنها را تا مدت قابل قبولی به تعویق بیاندازد. نه روسیه و نه چین مایل به افزایش تنش با ایالات متحده نیستند و شاید اگر بهای دور کردن این تنش ها پیرامون مسائلی با اولویت حیاتی، سپردن آزادی عملی برای آمریکا در مناطق نسبتاً دوردست با اولویت پایین تر باشد، آماده پرداخت آن باشند.

آیا می توان به نتایج انتخابات آمریکا امیدوار بود؟ در نهایت ایران چه نوع استراتژی را باید برای مهار این وضع ترسیم کند؟

ایران نمی تواند روی پیروزی دموکرات ها در انتخابات آمریکا مطمئن باشد و همینطور نباید به رغم مناسبات مطلوب کنونی با روسیه و چین، بیش از حد روی آنها در روز موعود حساب کند. ما باید یک سیاست بازدارندگی گسترده را متمرکز بر تلاش برای جلب رضایت اجتماعی و سیاسی تا جای ممکن، سامان دادن به منابع مالی محدود و توزیع عادلانه که فشار اقتصادی به ویژه در میان طبقات اقتصادی ضعیف تر، حاشیه نشین ها و شهرهای دورافتاده را کاهش می دهد و در نهایت، حفظ و حتی افزایش بودجه نظامی و نهادهای اطلاعاتی که قادر به بازنمایی ناکامی تحریم ها در سطح قدرت دفاعی ایران باشند، جزء ضروری از استراتژی ایران برای سالهای آینده است. ما باید اعتبار بازدارندگی ایران را دائماً بروزرسانی کنیم و اطمینان پیدا کنیم که ایالات متحده به خوبی نسبت به قدرت و اراده ایران به استفاده از آن در شرایط مقتضی واقف است. بازنگه داشتن کانال های دیپلماتیک که سوء تفاهم های احتمالی را در واشنگتن برطرف می کند و حتی بررسی همه مسیرهایی که ممکن است طرفین را از بن بست جاری خارج کند به همان اندازه اهمیت دارد. بالاخره اینکه با پیروزی احتمالی دونالد ترامپ در انتخابات آینده، زمان کنار گذاشتن سیاست « نه جنگ نه مذاکره» فراخواهد رسید. اگر آمریکا یقین داشته باشد که ایران به هیچ وجه قصد جنگ ندارد، بیشتر محتمل است که به اقدامات جسورانه و مستعد شعله ور کردن جنگ دست بزند. آمریکای ترامپ در چهار سال دوم، تکرار دور اول ریاست جمهوری او نیست؛ ایران هم نباید همان کشوری باشد که ترامپ در چهار سال نخست، می شناخته است.

در همین رابطه بیشتر بخوانید:
آمریکای بایدن با آمریکای ترامپ چه تفاوتی خواهد داشت؟
بیداری شیاطین قدیمی/جنگ جهانی سوم نرم است یا سخت؟
مسئولیت نشناسی اروپا تا چه زمانی ادامه خواهد یافت؟

۳۱۰۳۱۱

کد خبر ۱۴۱۴۳۲۷

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.