daily news
جزئیات  قتل غزاله
- اجتماعی

ماجرای قتل غزاله توسط آرمان چه بود و واکنش هنرمندان

جزئیات  قتل غزاله

 

 چند روزی است که خبر اعدام آرمان عبدالعالی قاتل دختر جوانی به نام غزاله جاوید دست به دست می شود تا جایی که سلبریتی ها نیز به ماجرا ورود کردند و خواستار بخشش پسر جوان شدند اما ماجرا و علت مرگ غزاله توسط آرمان چه بود؟

 

آرمان عبدالعالی پسری که در 18 سالگی مرتکب قتل دختری به نام غزاله شد پدر و مادر آرمان افرادی تحصیل کرده هستند به گفته رسانه ها مادر آرمان پزشک و پدرش استاد دانشگاه و پزشک است.

 

 هنوز حکم قصاص آرمان که الان وارد ٢٤ سالگی‌اش شده است، اجرا نشده و او در این مدت علاوه بر اخذ مدرک مهندسی کامپیوتر در زندان موفق شد در کنکور ارشد سال‌جاری در رشته مهندسی پزشکی دانشگاه تربیت‌مدرس پذیرفته شود.
 
 
 
غزاله در تاریخ ۱۲ بهمن ماه سال ۱۳۹۲ برای مراجعه به دکتر از خانه بیرون رفته و هیچگاه به خانه بر نمی‌گردد؛ و اکنون پس از گذشت ۶ سال قرار است آرمان چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۸ اعدام شود.

ناپدید شدن مرموز غزاله به سرعت در دستور کار پلیس قرار گرفت. در روند تحقیقات و در بررسی آخرین تماس‌های غزاله ماموران به پسر جوانی مشکوک شدند که غزاله قبل از ناپدید شدن چندباری با او تماس گرفته بود. ارمان و غزاله ساعتی قبل از دیدارشان، سیزده پیامک و یک تماس تلفنی با هم داشته اند.

در همان مراحل ابتدایی بازجویی صحبت‌های ضد و نقیض آرمان، ماموران را بیش از پیش مشکوک کرد و نهایتاً با بررسی‌های بیشتر مشخص شد که آرمان پسرک ۱۷ ساله آخرین کسی بوده که غزاله را ملاقات کرده است.

آرمان در هنگام قتل، هفت روز کمتر از هجده سال داشته و همین باعث شده که دادگاه پرونده را نیازمند تحقیقات بیشتر بداند.
 

بیوگرافی آرمان (الف_ع)

جزئیات  قتل غزاله

ماجرای بحث‌برانگیز عشق خونین آرمان و غزاله

آرمان (الف_ع) جوانی حدودا 24 ساله متولد 1373 (سن دقیق اعلام نشده) است، (الف_ع) پسری که در 18 سالگی مرتکب قتل دختری به نام غزاله شد.

در خصوص زندگی شخص و اطلاعات شخصی آرمان (الف_ع) چیز فاش نشده است، اما بر اساس اطلاعات به دست آمده آرمان (الف_ع) حدودا 24 سال سن دارد و ساکن تهران است.

 پدر مادر آرمان قاتل دختری به نام غزاله افرادی تحصیل کرده هستند به گفته رسانه ها مادر آرمان پزشک و پدرش استاد دانشگاه و پزشک است.


ماجرای آشنایی آرمان و غزاله

 

آشنایی غزاله و پسر جوان از آنتالیای ترکیه آغاز شده بود. این دوستی ادامه پیدا کرد و در تهران هم چندباری همدیگر را ملاقات کردند. پسر جوان با وجود این‌که چندماهی از غزاله کوچکتر بود، به او علاقه‌مند شد و حتی چندباری پیشنهاد ازدواج را با غزاله مطرح کرد، اما دختر جوان با این خواسته مخالف بود. او می‌خواست برای ادامه تحصیل به خارج کشور برود، به همین دلیل هم از پسر جوان خواست تا این رابطه را فراموش کند.

اما ارتباط آن‌ها به‌طور کامل قطع نشد، تا این‌که یک روز «الف-ع» از نبود پدر و مادر پزشکش در خانه استفاده کرد و از غزاله خواست به خانه آن‌ها برود: «من وقتی دیدم کسی در خانه نیست، غزاله را به خانه دعوت کردم. اما او وقتی به خانه‌مان آمد و گفت که قصد دارد برای همیشه مرا فراموش کند، خیلی عصبانی شدم، بین ما مشاجره لفظی درگرفت و وی را هل دادم، سرش به جایی خورد، سپس با میله بارفیکس نیز چند ضربه به او زدم. آن‌جا بود که متوجه شدم غزاله نفس نمی‌کشد.»

پسر جوان آشفته و هراسان پیکر بی‌جان غزاله را داخل چمدان بزرگی قرار داد و بعد آن را به سطل زباله خیابان میرداماد انداخت، سپس به خانه بازگشت و سعی کرد همه آثار جرم را از بین ببرد.

 

جسد غزاله هیچ‌گاه کشف نشد

 

پسر جوان خیلی زود از سوی پلیس شناسایی و دستگیر شد. درواقع دستپاچگی قاتل راز این جنایت را فاش کرد. در بررسی‌های دقیق و تطبیق نمونه «DNA» به دست آمده از قطرات خون به‌جامانده در محل جرم مشخص شد که غزاله در همان خانه مورد ضرب و جرح قرار گرفته است. در ادامه بازرسی از محل جنایت میله بارفیکسی که پسر جوان با آن ضرباتی را به مقتول وارد کرده بود، کشف شد و آثار به جامانده بر روی میله هم اظهارات اولیه پسر جوان را تایید می‌کرد.
 
با این وجود، متهم جوان در روند رسیدگی به این پرونده و به‌خصوص در جلسه دادگاه ضمن رد اظهارات قبلی خود، روایت دیگری از این حادثه مطرح کرد.
 
او در برابر قاضی با بی‌گناه دانستن خود در این حادثه مدعی شد: «غزاله وقتی از پله‌های خانه‌مان پایین رفت، همین که خواستم در ورودی آپارتمان را ببندم، ناگهان صدای جیغش را شنیدم، وقتی در را باز کردم، دیدم او از پله‌ها سقوط کرده است. هر چه صدایش زدم، جواب نداد. ترسیده بودم با زحمت او را به خانه بردم. از ترس پدر و مادرم غزاله را داخل چمدان جاسازی کردم و او را از خانه بیرون بردم تا کسی متوجه نشود و بعد هم جسد غزاله را در سطل زباله رها کردم.»، اما جسد این دختر جوان با وجود تلاش ماموران هیچ گاه پیدا نشد.
 

چرا آرمان اعدام نشد؛ ممکن است غزاله زنده باشد؟

چهارشنبه یازدهم دی ماه در اولین ساعات روز قرار بود آرمان به دار آویخته شود، ولی دو نفر از سه قاضی که رای بر محکومیت آرمان به قتل عمد داده بودند، اعلام کردند برای آن‌ها در وقوع قتل، شک به وجود آمده است.

 از آن جایی که آرمان مقابل قضاتی که او را محاکمه می‌کردند، هرگز اعتراف به وقوع قتل نکرد، شاهدی هم در لحظه قتل وجود نداشت و برخی نشانه‌ها ازجمله فقدان آثار خون بر آلت قتاله (میله بارفیکس) و ریخته شدن خون زیر فرش –نه روی فرش- حکایت از آن دارد که صحنه‌ای که اتفاق افتاده به صورت واضح مشخص نیست، و از همه مهمتر، هیچ جسدی پیدا نشده یا نشانه‌ای از مرگ حتمی غزاله نیست، قضات صادر کننده رای، دست نگه داشتند.

یکی از قضات پرونده در مصاحبه‌ای گفته از جمله مواردی که وکیل متهم ارائه کرده است «برگه‌ای از دانشگاه بود که صرف نظر از صحت آن نشان می‌داد که مقتول مرخصی تحصیلی گرفته است.»

علاوه بر این گفته شده که دفترچه بیمه او هم تمدید شده بود. حالا شاید تمدید دفترچه بیمه را فرد دیگری بتواند انجام دهد، اما مرخصی تحصیلی را فقط خود فرد باید بگیرد. این‌ها تردید ایجاد کرد که نکند مقتول زنده باشد.

در نتیجه با این ابهامات بود و با وجودی که گفته شده پدر و مادر غزاله از چند روز پیش نه در خانه را باز کردند تا به نصیحت کسانی که می‌خواستند آن‌ها از قصاص گذشت کنند گوش دادند و نه حاضر شدند تلفنی در این باره با کسی حرف بزنند، سرنوشت برای آرمان فرصتی داد تا باز هم زنده بماند بنابراین اجرای حکم بهه صورت موقت برای مدت ۳۰ روز، متوقف شده است.

جزئیات  قتل غزاله

دادگاه رسیدگی به ماجرای قتل غزاله توسط آرمان

به گزارش روزنامه اعتماد، پلیس‌ها با شوکر برقی در حال آرام کردن جمعیت ملتهبی هستند که روی پله‌های مقابل دادگاه کیفری فریاد می‌زنند. عابران پیاده از دو سوی پیاده رو، راهشان را کج می‌کنند و دوان دوان به سمت پله‌های دادگاه می‌آیند و از همدیگر داستان را می‌پرسند.

مردی قوی هیکل با کت و شلوار خاکستری رنگ که از خانواده غزاله است دو دستش را بلند می‌کند و رو به جمعیت داخل پیاده رو می‌گوید: قاتل ندیدین؟ بیاین ببینین!

در میان جمعیت، مادر غزاله می‌دود و یقه پیراهن پدر آرمان را می‌گیرد و می‌گوید: چه جوری تونستی قاتل تربیت کنی؟ تو استاد دانشگاهی؟ تو میری میشینی روبه روی ۶۰ تا جوون حرف می‌زنی؛ اونوقت خودت یه قاتل تحویل دادی؟ پدر آرمان شوکه شده و هیچ نمی‌گوید، مردم او را به جلو هل می‌دهند و او هم چشم در چشم مادر غزاله به جلو رانده می‌شود.

فامیل و نزدیکان غزاله و آرمان پشت سر هم همدیگر را تهدید می‌کنند. دخترخاله غزاله که عکس او را در دست دارد هق هق کنان و به نفس نفس افتاده فریاد می‌زند: نیم وجبی یه الف. قد داره زده آدم کشته….

اما پدر غزاله آرام پایین پله‌ها ایستاده و در بهت، جمعیت را نگاه می‌کند. پدری که دو سال پیش در یک شب سرد زمستانی نزدیک بهار، چند روز زمین و زمان را به جستجوی دخترش رفت و بعد از مدتی خبر قتلش را آوردند. در حالیکه نه جنازه‌ای پیدا شد و نه آرمان در آخرین جلسه دادگاه حاضر به اعتراف شد.

سومین جلسه دادگاه در حالی برگزار شد که جسد غزاله هنوز پیدا نشده و آرمان در بازجویی‌های اولیه با اظهارات متناقض اعتراف به قتل غزاله کرده است.

آرمان پشت جایگاه متهم از آقای قاضی اجازه می‌خواهد تا از خانواده غزاله عذرخواهی کند. مادر و پدر غزاله هم در جایگاه ویژه نشسته اند. مادر با چشم‌های روشن و سرخ شده عکس دخترش را در دست گرفته و پدر آرام و ساکت اشک می‌ریزد. چشم‌های آرمان بر می‌گردد و به چشم‌های مادر غزاله می‌گوید: ببخشید.

مادر، اما با تمام بغض و نفرت مانده در گلویش میان جمعیتی که دیگر صدای نفس‌های شان هم شنیده نمی‌شود می‌گوید: باید بمیری.

پدر غزاله هم پشت میز دادگاه اشک می‌ریزد و از تنها دخترش می‌گوید. او و همسرش تقاضای قصاص آرمان را دارند و مابه‌التفاوت دیه را هم می‌دهند.

(طبق قوانین اسلامی دیه‌ی زن نصف دیه مرد است و بنابراین اگر مردی یک زن را به قتل برساند، اولیاء دم زن (مقتول) در صورت تمایل به قصاص مرد (قاتل)، بایستی نیمی از دیه را پرداخت کنند!)

ناهید مادر غزاله تند تند صحبت می‌کند و پشت سر هم با نگاه هایش آرمان را خطاب قرار می‌دهد. دست و پایش را گم کرده و می‌گوید:

غزاله و آرمان با هم نامزد بودند. غزاله قرار بود روز چهارشنبه آرمان را ببیند و به بهانه‌های مختلف قرارشان را عقب می‌انداخت… آن روز نوبت دکتر داشت و به اصرار آرمان به خانه اش رفت. او نمی‌خواست رابطه اش را با آرمان ادامه دهد، اما او این را نمی‌فهمید. آرمان طبق نقشه قبلی، غزاله را به خانه اش دعوت کرد و او را به قتل رساند… آقای قاضی من تقاضای قصاص نفس دارم.
 

جزئیات  قتل غزاله

روایت تازه آرمان از ماجرای قتل غزاله

 

قاضی عبداللهی، ارمان را پای میز می‌خواند تا از خودش دفاع کند. ارمان (که در آن زمان ۱۹ سال دارد) صدایش آرام و آهسته است. قاضی از او می‌خواهد که بلندتر صحبت کند. صورتش سفید شده و کلمات را جویده، جویده به زبان می‌آورد.

آرمان در جواب قاضی که از وی می‌پرسد آیا در ماجرای قتل غزاله مباشرت داشته است یا خیر، می‌گوید:

من و غزاله نزدیک عید در سفری در ترکیه با هم آشنا شدیم. هر دو با خانواده‌های مان به آن سفر رفته بودیم. بعد از آشنایی با تماس تلفنی با هم در ارتباط بودیم، اما بعد از مدتی در تهران همدیگر را دیدیم.

رابطه ما چند بار به هم خورد و دوباره از نو شروع کردیم. من خیلی تمایلی به ادامه رابطه نداشتم، چون هم درسم ضعیف شده بود و در آستانه کنکور بودم و هم اینکه باید به اصرار پدر و مادرم رشته دندانپزشکی قبول می‌شدم.

در نخستین جدایی مان چند بار پیگیری کردم، اما وقتی چند بار این اتفاق افتاد دیگر دنبال ماجرا را نگرفتم.

آن روز غزاله در واتس آپ به من پیغام داد و حالم را پرسید و قرار شد همدیگر را ببینیم. طبق معمول از مدرسه به خانه آمده بودم و به خاطر حساسیت، آنتی هیستامین مصرف می‌کردم. در حال استراحت و خواب آلودگی بودم که تماس ناموفق غزاله را روی گوشی ام دیدم.

با او تماس گرفتم و گفت: می‌خواهم بیایم ببینمت. مادر و پدرم در خانه نبودند و از رفت و آمد غزاله به خانه ما اطلاع نداشتند. این مورد خط قرمزی بود که پدر و مادرم برایم مشخص کرده بودند و نمی‌توانستم از آن عبور کنم. اگر این کار را می‌کردم گوشی تلفنم را می‌گرفتند و تنبیهم می‌کردند.

آرتین برادرم را در اتاقش با ایکس باکس مشغول کردم و هدفون روی گوشش گذاشتم تا متوجه ورود غزاله نشود.

غزاله آمد و با هم درمورد کار و مسافرت حرف زدیم. گفت: می‌خواهم برای ادامه تحصیل از ایران بروم من هم سوئد را به او پیشنهاد دادم و گفتم در تماس‌های بعدی اطلاعات کامل‌تر را می‌دهم.

غزاله را تا جلوی در خانه بدرقه کردم، اما همین که در را بستم صدای افتادنش را روی پله‌ها شنیدم. از ترس پدر و مادرم جنازه را به داخل خانه آوردم. فرش‌ها را کنار زدم و با دست خونی میله بارفیکس را برداشتم و به گوشه‌ای از اتاق پرتاب کردم. بعد جسد را با یک لایه مشما پوشاندم و در چمدانی که از انباری خانه آورده بودم گذاشتم و آن را به نخستین سطل زباله نزدیک خانه انداختم. بعد آمدم و لکه‌های خون روی پله‌ها و داخل را شستم.
 
 

واکنش هنرمندان به اعدام آرمان قاتل غزاله

 

 غزاله در تاریخ 12 بهمن ماه سال 1392 برای مراجعه به دکتر از خانه بیرون رفت و هیچگاه به خانه بازنگشت و اکنون پس از 6 سال قرار است آرمان که به قتل او محکوم است در روز چهارشنبه 11 دی 98 اعدام شود. در این بین برخی از هنرمندان از جمله احسان علیخانی، پرویز پرستویی، نیوشا ضیغمی و ماهچهره خلیلی نسبت به قتل او واکنش نشان دادند و از خانواده مقتول طلب بخشش کردند.

قصه 6 ساله یک جنایت بدون جسد، پای هنرمندان را به وسط کشید!

پرویز پرستویی:

« ((درخواست نجات آرمان))
پدرو مادر مقتول، عرض سلام و ادب و تسلیت به شما دلسوخته گان
میدانم شما عزیز و جگر گوشه تان را ازدست داده اید و تقاضای قصاص حق مسلم شماست و خودتان هم میدانید که آرمان سحرگاه چهارشنبه آخرین نفس های خود را خواهد کشید .
بنده حقیر از شما داغدیده گان محترم تقاضا دارم به آرمان رحم کنید و اورابه بزرگی خودتان ببخشید.
در آخر توجه شمارا به درد دل و خدا حافظی خانم کاترین و آقای کامیار (مادر و پدر) با فرزندشان آرمان جلب میکنم

سلام دوستان و همراهان گرامی
دستبوس تک تک عزیزان همراه هستیم.
متاسفانه آرمان ما دیگر سحرگاه ۴ شنبه را نخواهید دید.
پسری که تا لحظه آخر کلمه ای درشتی نکرد و تا آخرین نگاه معصومیت خودش رو حفظ کرد.
او دیگر نخواهد بود و ما قراره آخرین دیدار رو باهاش داشته باشیم.
کدوم پدر ومادر میتونه تو چشم بچه اش نگاه کنه و بگه بابا خداحافظ، این آخرین نگاهه... این آخرین آغوشه، این آخرین بوسه هست، این آخرین لمسه و این آخرین حس نفس گرمته....کاشکی سهم آخر قسمت ما بود نه فرزندمون....
این موقع است که ناباورانه پدر ومادر به پروردگارش میگه کاشکی فرزندمون تو سانحه میمرد نه ذره ذره، نه با انتظار ...
خدایا قسمت میدیم لبخند مصنوعی و تلخ آخرو موقع آخرین وداع با فرزند که تلخ ترین رخداد زندگی یک پدر و مادره نصیب هیچ کسی حتی بدترین بندگانت نکن....
آرمانی منتظر ما باش... زود میام پیشت.... مامان کاترین بابا کامیار »


قصه 6 ساله یک جنایت بدون جسد، پای هنرمندان را به وسط کشید!


احسان علیخانی:

«‏‎درخواست نجات آرمان
‏‎پدرو مادر غزاله عزيز ، شما ۶ سال است که عزادارِ غزاله هستین ، دردی عمیق و جانکاه ، قابل درک نیست داغ شما ، حق با شماست حتما حق با شماست اما در این ساعتهای پایانی زندگی آرمان از شما پدر و مادر محترم و گرامی خواهش ميكنم و تفاضا ميكنم كه بزرگى كنيد به آرمان رحم کنید و او را به بزرگی خودتان ببخشيد ، صبح چهارشنبه ديگر آرمان نيست ، آرمان ٦ سال هر شب كابوس اعدام ديده در زندان ، هر شب مرده و زنده شده ، شما حق داريد اما او ١٨ ساله بوده و اشتباه كرده ، غلط كرده ولى ١٨ ساله بوده، در زندان از ديپلم تا فوق ليسانس درس خونده و ثابت كرده با رفتارش كه در صورت محبت و گذشت شما صلاحيت بازگشت به جامعه را دارد، من دو بار با شما حرف زدم و حسی در دلم گواهی می‌دهد بامداد چهارشنبه شما دلِ اعدام آرمان را ندارید ، چون در صدای شما جز درد رفتنِ غزاله ، مهربانی و گذشت هم بود ، الهی که رحم کنید و آرام‌تر شوید.»


قصه 6 ساله یک جنایت بدون جسد، پای هنرمندان را به وسط کشید!

نیوشا ضیغمی:

« ناهید عزیز
برای شما مینویسم برای شما که مادری، مادری که داغ فرزند دیده ،غمی که وسعتش انتها ندارد
من هم مادرم ...
حال دلت را میفهمم ،درکت میکنم ، میدانم که چه شبها و روزهایی بر تو گذشته
میدانم که شادی برایت معنا ندارد ،میدانم که هر ثانیه و لحظه وجود و قلبت برای دختر نازنیت لرزیده
میدانم که شب و روزها به لحظه تاوان دادن کسی که دخترت را از تو گرفت فکر کردی
هرگز و هرگز یکطرفه به قاضی نرفتم و نخواهم رفت
زیرا من هم مادرم و دختری دارم که تمام دنیای من در وجودش خلاصه شده
اما امروز که تا لحظه قصاص زمانی نمانده ، میگویم و تمنا دارم که به فردای روز قصاص فکر کن
آیا نبودن آرمان در این دنیا چیزی از دردت کم میکند؟؟
آیا حال دلت بهتر میشود؟؟
آیا جای غزالت پر میشود؟؟؟
نمیدانم ،اما.....
شاید با بزرگی و گذشتت بتوانی به خیلی ها درس دهی
درس انسان بودن ،درس بهتر شدن، درس خوب بودن
کار دشواریست
دل دریایی میخواهد اینهمه گذشتن
شاید شما آمدی تا داستانی بسازی برای آیندگان
آیندگانی که شهامت و گذشتت را مثال برنند ، شاید انسانهای بهتری باشند
یا حق»

قصه 6 ساله یک جنایت بدون جسد، پای هنرمندان را به وسط کشید!

 

ماهچهره خلیلی:

« پدرو مادر مقتول، عرض سلام و ادب و تسلیت به شما دلسوخته گان
میدانم شما عزیز و جگر گوشه تان را از دست داده اید و تقاضای قصاص حق شماست و خودتان هم میدانید که آرمان سحرگاه چهارشنبه آخرین نفس های خود را خواهد کشید
بنده حقیر از شما داغدیده گان محترم تقاضا دارم به آرمان رحم کنید و او را به بزرگی خودتان ببخشید.»

 

در نهایت آرمان که قرار بود ۵ صبح امروز ۱۱ دی اعدام شود از پای چوبه دار نجات یافت و حکم او به مدت یک ماه عقب افتاد.

 

About فاطمه

Read All Posts By فاطمه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *