daily news
۱۰۰ اسم محبوب پسرانه در ایران و ۲۰۰ اسم پسر باکلاس
- اجتماعی

۱۰۰ اسم محبوب پسرانه در ایران و ۲۰۰ اسم پسر باکلاس

 

این مقاله بر اساس محبوب ترین و بهترین اسم های پسرانه در ایران با بررسی آمار و اطلاعات دقیق سازمان ثبت احوال از سال ۱۳۸۰ تا ۱۳۹۶ نوشته شده است . ۶۵ درصد پسران ایرانی در بازه‌ی مورد بررسی با نام های این فهرست نام گذاری شده اند.

 

۱. اميرحسين

معنی امیرحسین :امیر خوب و نیکو، پادشاه نیک، حاکم صاحب جمال – مرکب از دو اسم امیر و حسین، کسی که حسین علیه السلام امیر و حاکم اوست

۲. ابوالفضل

معنی ابولفضل :خداوند هنر. صاحب فضل. پدر فضل، (در اعلام) نام یکی از پسران حضرت علی (ع) و برادر امام حسین (ع )، (عباس بن علی معروف به قمر بنی هاشم) – خداوند و صاحب هنر، کنیه دینار، لقب چهارمین فرزند علی (ع)

۳. علی

معنی علی: بلند، بلند بر آمده، بلند قدر، بزرگ، شریف، توانا، کلان، نامی از نام های خدای تعالی، (در اعلام) نام امیرالمؤمنین علی (ع)

۴. محمد

معنی محمد: ستوده، بسیار تحسین شده، آن که خصال پسندیده اش بسیار است، (در اعلام) نام پیغمبر اکرم (ص )، نام سوره ی چهل و هفتم از قرآن کریم دارای سی و هشت آیه – ستوده شده.

۵. مهدی

معنی مهدی: هدایت کرده، هدایت شده، نام قائم منتظَر (ع) در نزد شیعه

۶. امير علی

معنی امیرعلی: امیر و حاکم بزرگ و بلند قدر، پادشاه شریف و توانا – مرکب از امیر (پادشاه) +علی (بالا رفتن و صعود کردن)

۷. عليرضا

معنی علیرضا: کسی که علی علیه السلام از او راضی است مرکب از دو اسم علی و رضا

۸. اميرمحمد

معنی امیرمحمد: امیر بسیار تحسین شده وپادشاه ستایش شده و پسر سلطان محمود غزنوی بود که چندی بعد از پدر به تخت شاهی نشست.

۹. حسين

معنی حسین: صاحب جمال.خوب، نیکو، (در اعلام) امام سوم شیعیان و پسر علی ابن ابی طالب (ع) از حضرت فاطمه (س) – نیکو، خوب، مصغر حسن، نام امام سوم شیعیان

۱۰. محمدرضا

معنی محمدرضا: از نام های مرکب، محمد و رضا –  کسی که حضرت رسول اکرم محمد صلی الله علیه وآله از او راضی است.

۱۱. محمد مهدی

معنی محمدمهدی:  ستوده هدایت کننده، ترکیب دو اسم محمد و مهدی است . که کلمه محمد برگرفته از نام رسول الله است و مهدی نام آخرین امام ما شیعیان . امام زمان .

۱۲. رضا

معنی رضا: خشنود، خرسند، خوشدل، خرسندی-خشنود شدن.

۱۳. اميررضا

معنی امیررضا: از نام های مرکب، امیر و رضا- کسی که امیر و سلطان از او راضی و خوشحال است

۱۴. محمدحسين

معنی محمدحسین: نام ترکیبی از اسم محمد به معنای ستوده شده و حسین به معنای نیکو و صاحب جمال است.

۱۵. محمد طاها

معنی محمدطاها: نام ترکیبی از اسم محمد به معنای ستوده و طاها که شکل فارسی از طه نام سوره ای در قران کریم است.

۱۶. محمد امين

معنی محمد امین: لقب پیامبر گرانقدر اسلام- به معنی محمد درستکار و پاک دست

۱۷. عرفان

معنی عرفان: شناختن و دانستن بعد از نادانی.  تصوف، الهیات، حکمت، شناخت، علم، معرفت

۱۸. محمدجواد

معنی محمد جواد: بنده ستوده شده خدا و بخشاینده

۱۹. امیرمهدی

معنی امیرمهدی:  امیر هدایت شده، فرمانروای ارشاد گردیده – ترکیب نامهای امیر و مهدی، کسی که حضرت صاحب الزمان سرور و فرمانده اوست

۲۰: علی اصغر

معنی علی اصغر: فرزند شیر خواره امام حسین ع و شهید کربلا در روز عاشورا

۲۱. ياسين

معنی یاسین: نام سوره سی و ششم از قرآن مجید،«یا» حرف ندا و «سین » کنایه از لفظ سید است و یکی از اسمای حضرت محمد (ص ) است

۲۲. اميرعباس

معنی امیرعباس :امیر شجاع و دلاور، پادشاه و حاکم چون شیر.

۲۳. سجاد

معنی سجاد: سجده کننده، بسیارنمازخوان، سجده گر

۲۴. پارسا

معنی پارسا: آنکه از گناهان پرهیزد و به طاعت و عبادت و قناعت عمر گذارد. باتقوا، پاکدامن، پرهیزکار، پرهیزگار، خداترس، دیندار، زاهد، صالح، عفیف

۲۵. طاها

معنی طاها یا طه: نام سوره ٔ بیستم از قرآن کریم-  طالب حق و هدایت کننده

۲۶. سينا

معنی سینا: به معنی دانشمند است که در ایران باستان خانواده های دانشمند را سئنا می گفتند- سوراخ کننده- شبه جزیره ایست کوهستانی در شمال شرقی مصر .

۲۷. متين

معنی متین: باوقار، جاافتاده، سنگین، موقر، استوار، محکم، پابرجا، رزین، فرهیخته

۲۸. دانيال

معنی دانیال: دانیال از پیامبران بنی اسرائیل و همزمان کورش کبیر و داریوش بزرگ هخامنشی بوده است.

۲۹. ايليا

معنی ایلیا:راستگوی بزرگ، نام حضرت علی (ع) در تورات

۳۰. نيما

معنی نیما: نام کوهی است حوالی نور

۳۱. احسان

معنی احسان: بخشش، مهرورزی، نکوکاری، نکویی، نیکی

۳۲. آرمين

معنی آرمین:نام چهارمین پسر کیقباد سردودمان کیانی، نژاد آرمین کی آرمین – از شخصیتهای شاهنامه، نام چهارمین پسر کیقباد، مرد همیشه پیروز

۳۳. عباس

معنی عباس:  شیری که شیران از او بگریزند. بسیار شجاع و دلیر، عباسِ بن علی مکنی [کنیه او] ابوالفضل و برادر امام حسین (ع) که در واقعه عاشورا به شهادت رسید

۳۴. بنيامين

معنی بنیامین: پسر دستِ راست من – پسر دست راست، نام کوچکترین پسر یعقوب و راحیل

۳۵. مبين

معنی مبین: آشکارکننده، آشکار، روشن، هویدا، واضح، روشنگر | بیانگر، بیان کننده، نشان دهنده، نشانگر

۳۶. ماهان

معنی ماهان: روشن و زیبا چون ماه، نام شهری در استان کرمان

۳۷. حمیدرضا

معنی حمیدرضا: ستوده ی خوشنود

۳۸. شايان

معنی شایان:  صفت فاعلی از شایستن- لایق وسزاوار و درخور.

 ۳۹: محسن

معنی محسن: شاهنده، صالح، نیکوکار

۴۰. يوسف

معنی یوسف: از حواریون و شاگردان حضرت عیسی (ع ) وبه سبط افرائیم منسوب بود و به اعتقاد نصارا جسد مبارک حضرت مسیح را پس از مصلوب شدن در باغچه ٔ خود دفن کرد.

۴۱. پرهام

معنی پرهام: الهه تقدیر کننده طبیعت – برهان قاطع براهیم ابراهیم را معرب آن دانسته است

۴۲. حسن

معنی حسن: نیکو، جمیل

۴۳. آرين

معنی آرین:منسوب به آرین، آرین – آریایی نژاد، از نسل آریایی

۴۴. امیر

معنی امیر:پادشاه، حاکم، حکمران، خان، خدیو، رئیس، ژنرال، سرلشکر، سلطان، شاه، شیخ، فرمانده، ملک

۴۵. آرش

معنی آرش: نام پهلوانی کماندار از لشکر منوچهر.اسم مصدر آردن آوردن.

۴۶. سبحان

معنی سبحان: تنزیه، تنزیه کردن، سبحان اله گفتن، خدا را به پاکی یاد کردن، پاک بودن، پاکیزه کردن، پاک، منزه

۴۷. امید

معنی امید: آرزو، انتظار، رجا، توقع، چشمداشت؛ اشتیاق یا تمایل به روی دادن یا انجام امری همراه با آرزوی تحقق آن.

۴۸. سعید

معنی سعید: خوش اقبال، خوشبخت، سعادتمند، نیک اختر، نیکبخت، همایون، مبارک، میمون، فرخنده، خجسته

۴۹. عرشيا

معنی عرشیا: منسوب به عرش، عرش – ملکوتی آسمانی، مرکب از عرش + الف نسبت

۵۰. محمد پارسا

معنی محمد پارسا: مرکب از محمد به معنای بسیار ستایش شده + پارسا به معنای زاهد و با تقوی است

۵۱. هادی

معنی هادی: پیر، دلیل، راهبر، راهنما، رهبر، مرشد، معلم، رسانا

۵۲. كيان

معنی کیان: جمع کی [ ک َ / ک ِ ] باشد، یعنی پادشاهان جبار بزرگ.

۵۳. میلاد

معنی میلاد:  تولد، زایش، ولادت، روز تولد، هنگام ولادت، سالروز ولادت

۵۴. مصطفی

معنی مصطفی: برگزیده، منتخب از نامهای پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد (ص)

۵۵. امین

معنی امین: استوار، امانت دار، ثقه، درستکار، درست، درست کردار، صالح، موتمن، معتمد، موثق

۵۶. سهيل

معنی سهیل: ستاره ای است معروف  که در آخر فصل گرما طلوع کند و میوه ها در آن وقت میرسند و چون در یمن کاملا مشهود است آنرا سهیل یمانی خوانند .

۵۷. محمدعلی

معنی محمدعلی: ترکیب اسامی محمد و علی

۵۸. مرتضی

معنی مرتضی: پسندیده- راضی کرده شده. خشنود شده.

۵۹. آرتين

معنی آرتین: نسوب به آرت، پاکی و تقدس، (به مجاز) پاک و مقدس، (در اعلام) هفتمین پادشاه ماد

۶۰: پوریا

معنی پوریا: هم خانواده پریا به معنی نیک صورت – نام پهلوان ایرانی معروف به پوریای ولی

۶۱. احمدرضا

معنی احمدرضا:  از نام‌های مرکب؛ کسی که به اوصاف خشنودی و ستوده متصف است

۶۲. آريا

معنی آریا: آزاده، نجیب، شعبه ای از نژاد سفید که از روزگاران بسیار قدیم در ایران، هند و اروپا ماندگار شده اند، نژاد هند و اروپایی

۶۳. حسام

معنی حسام: تیغ، سیف، شمشیر، قداره

۶۴. علی اكبر

معنی علی اکبر: از اسمی ترکیبی به معنی شریف و بزرگ مرتبه

۶۵. محمد ياسين

معنی محمد یاسین: نام ترکیبی از محمد و یاسین.  به بالا رجوع شود.

۶۶. پویا

معنی پویا: پوینده. رونده و برخی دونده را گویند.

۶۷. مجتبی

معنی مجتبی: برگزیده. برگزیده شده.  برگزیده و پسندیده.

۶۸. حامد

معنی حامد:ستایشگر. حمدکننده.درودفرستنده. سپاسگزار. ستاینده.

۶۹. محمدمتین

معنی محمدمتین: نام ترکیبی از محمد و متین. به بالا رجوع شود.

۷۰. احمد

معنی احمد:حمیدتر، ستوده تر، بسیارستوده، ازنامهای پیغمبر

۷۱. جواد

معنی جواد: بخشنده، جوانمرد، سخاوتمند، سخی، کریم، مکرم

۷۲. امير حافظ

معنی امیر حافظ: نام ترکیبی از امیر و حافظ به معنای امیر و فرمانده ای که نگهدار و پشتیبان دیگران است

۷۳. مهران

معنی مهران: دارنده مهر، (در اعلام) نام یکی از خاندان های هفتگانه عصر ساسانی . نام رود سند است. نام رودی که از سمت مشرق آغازد و از جهت جنوب به سوی مغرب متوجه می شود و در طرف پایین سند به دریای فارس می ریزد.

۷۴. ساميار

معنی سامیار:ثروتمند – کمک کننده به آتش محافظ آتش

۷۵. آراد

معنی آراد: نام فرشته ای است موکل بر دین و تدبیر امور

 ۷۶. مانی

معنی مانی: مانی (در لغت) به معنی ‘ اندیشمند ‘ است

۷۷. یونس

معنی یونس: به معنی کبوتر است. سوره ی دهم از قرآن کریم

۷۸. اشکان

معنی اشکان:  (اشک + ان (پسوند نسبت) )، منسوب به اشک که بانی و مؤسس خاندان اشکانیان بود – منسوب به اشک

۷۹: آرمان

معنی آرمان: ایده، ایدئال، شعار، مرام، هدف، نصب العین، آرزو، امید، اندوه، حسرت، غم

۸۰. ابراهیم

معنی ابراهیم: چهاردهمین سورۀ قرآن کریم،پدر عالی، (در اعلام) یکی از پیامبران اولوالعزم و نام فرزند حضرت محمد (ص) که در کودکی وفات یافت

۸۱. مهرداد

معنی مهرداد: داده ی مهر، آفریده شده ی مهر، (در اعلام) اسم سه نفر از پادشاهان اشکانی بوده است.

۸۲. فرهاد

معنی فرهاد: در بعضی منابع فرهاد را «یاری» معنی کرده‌اند . در شاهنامه پهلوان ایرانی دوران کیکاووس و کیخسرو، که رستم او را برای رهاندن بیژن از زندان افراسیاب با خود به توران برد؛ عاشق ناکام شیرین همسر خسرو پرویز.

۸۳. وحید

معنی وحید:  بی همتا، تک، تنها، فرد، فرید، مجرد، منفرد، واحد، یکتا، یگانه

۸۴. سامان

معنی سامان: خطه، سو، قلمرو، کران، مرز، حد، سرحد، ناحیه، منطقه، ابزار، اثاث، اسباب، وسایل، انتظام، ترتیب، نظام

۸۵. امیر شایان

معنی امیر شایان: اسم ترکیبی از امیر و شایان . رجوع شود به معنی هر کدام از این دو اسم در بالا.

۸۶. آریا

معنی آریا: جد داریوش بزرگ. طایفه ای هند و اروپائیان که در عهدی بسیار کهن با هم میزستند و بعد ها بدو بخش بزرگ تقسیم شد

۸۷. کامران

معنی کامران: خوشگذران، عیاش، کامجو، کامروا، کامیاب، خوشبخت، نیکبخت

۸۸. رادین

معنی رادین: جوانمرد – بخشنده، جوانمرد

۸۹. کسری

معنی کسری: عنوان هر یک از پادشاهان ساسانی خسرو- منسوب به کسری، یعنی خسروی.

۹۰. فرزاد

معنی فرزاد:  با فر و شکوه زاده شده، زاده ی با فر و شکوه و عظمت – زاده شکوه و جلال

۹۱. محمد عرفان

معنی محمد عرفان: نام ترکیبی از محمد و عرفان. رجوع شود به معنی هر کدام از این دو اسم در بالا.

۹۲. یاشار

معنی یاشار: جاویدان، همیشه زنده – عمرکننده، زندگی کننده

۹۳. افشین

معنی افشین: لقب پادشاهان اسروشنه. نام سردار معروف معتصم خلیفه عباسی

۹۴. برهان

معنی برهان: بینه، حجت، دلیل، فرنود

۹۵. مسعود

معنی مسعود:  خوشبخت، سعادتمند، نیک بخت، مبارک، خجسته، میمون، همایون

۹۶. سامی

معنی سامی: عالی، بلند مرتبه، بلند، (در اعلام) منسوب به سام پسر نوح نبی (ع )

۹۷. ایمان

معنی ایمان:  اطمینان، اعتقاد، باور، باورداشت، عقیده، گرویدن

۹۸. کاوه

معنی کاوه: یکی از خاندانهای معروف پهلوانی دوره اساطیری ایران . به معنی پادشاه

۹۹. رامین

معنی رامین: نام عاشق ویسه، این کلمه در بعضی منابع مرکب از «رام»به معنی طرب و «ین»است به معنی طربناک است. رامتین – عاشق ویس در منظومه ویس و رامین

۱۰۰. شاهین

معنی شاهین: شاهباز، عقاب، لاچین، زبانه، میله

۲۰۰ اسم پسر باکلاس، زیبا و جدید همراه با معنی

۲۰۰ اسم پسر باکلاس و جدید همراه با معنی و ریشه اسم؛ منتخبی از اسامی پسرانه که شامل اسم‌ پسر خاص، تک، زیبا و شیک شده و به شما در انتخاب نام فرزند پسرتان کمک خواهد کرد.

اسم پسر باکلاس

 

  1. اَرسام      
    معنی: به معنای آرشام  
    ریشه: فارسی           
  2. اَرشیا      
    معنی: تخت و اورنگ شاهان، گاه، تخت   
    ریشه: فارسی           
  3. اَشکان     
    معنی: منسوب به اشک که بانی و مؤسس خاندان اشکانیان بود.            
    ریشه: فارسی           
  4. اِرمیا      
    معنی: بزرگ داشته شده، نام یکی از پیامبران بنی اسرائیل، همچنین لقب حضرت خضر نبی و لقب حضرت علی (ع) (اسم پسر و دختر)       
    ریشه: عبری    
  5. ادیب      
    معنی: زیرک، نگاه‌دارنده‌ی حد همه چیز؛ بافرهنگ، دانشمند؛ خداوند ادب؛ آن که در علوم ادبی تخصص دارد.    
    ریشه: عربی           
  6. الیا         
    معنی: الیاس، خدای من یهوه است، نام یکی از پیامبران بنی اسرائیل و در اسلام یکی از چهار پیامبر جاویدان     
    ریشه: عبری           
  7. امیرسام   
    معنی: نام مرکب از امیر و سام (سام به معنی آتش)    
    ریشه: عربی - اوستایی          
  8. امیرعلی  
    معنی: امیر و حاکم بزرگ و بلند قدر، پادشاه شریف و توانا.     
    ریشه: عربی
  9. ایلیا        
    معنی: خداوند خدای من است؛ در تورات از انبیای بنی اسرائیل که در عهد عتیق، عهد جدید و قرآن (= الیاس) از او یاد شده است؛ (در سُریانی) نام امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب(ع)    
    ریشه: عبری
  10. آبان        
    معنی: آبها، (در گاه شماری) ماه هشتم از سال شمسی، (در قدیم) نام روز دهم از هر ماه شمسی، (در اعلام) نام فرشته ی موکل آب و تدبیر امور مسائل آبان ماه            
    ریشه: فارسی           
  11. آبتین      
    معنی: اسم پدر فریدون پادشاه پیشدادی، و نیز از شخصیت های شاهنامه فردوسی، به معنی روح کامل، انسان نیکو کار      
    ریشه: اوستایی - پهلوی   
  12. آتیلا       
    معنی: (آت به معنی اسب + یلا (صفت))، به معنی چابک، شجاع؛ نامی            
    ریشه: ترکی 
  13. آتین       
    معنی: در زبان زند و پازند جدید، نو، بوجود آمده   
    ریشه: اوستایی - پهلوی           
  14. آدرین     
    معنی: آدریانوس، به فتح ی، یکی از پادشاهان روم که فتوحات زیادی داشت و به ادبیات علاقمند بود.   
    ریشه: لاتین 
  15. آراد        
    معنی: (تلفظ: ārād) (در اعلام) نام فرشته‌ی موکل بر دین و تدبیر امور و مصالحی که به روز آراد متعلق است، نام روز بیست و پنجم ماه شمسی، (در پهلوی) آرای، آراینده - آراج، نام روز بیست و پنجم از هر ماه شمسی در ایران قدیم که در این روز نو پوشیدن را مبارک و سفر را شوم می‌دانند.  
    ریشه: فارسی           
  16. آراز       
    معنی: ارس؛ (اَعلام) قهرمان منسوب به طایفه‌ی آس      
    ریشه: ترکی 
  17. آرتا        
    معنی: پاک، نام پهلوان ایرانی - ارتا (به فتح الف) در اوستا به معنای مقدس آمده است.          
    ریشه: فارسی           
  18. آرسام      
    معنی: (تلفظ: ārsām) گونه‌ای دیگر از واژه‌ی آرشام، آرشام - آرشام، خرس، زورمند، دارای زور خرس پسر آریارمنه و پدر ویشتاسب از خاندان ‏هخامنشی 
    ریشه: فارسی           
  19. آرشام      
    معنی: (تلفظ: āršām) دارای زور خرس، خرس نیرو، (در اعلام) پسر آریامنه و پدر ویشتاسپ از خاندان هخامنشی - به معنی خرس و به معنی زور، دارای زور خرس پسر آریارمنه و پدر ویشتاسب از خاندان ‏هخامنشی           
    ریشه: فارسی           
  20. آرمین     
    معنی: (تلفظ: ārmin) (در اعلام) نام چهارمین پسر کیقباد سردودمان کیانی، نژاد آرمین کی آرمین - از شخصیتهای شاهنامه، نام چهارمین پسر کیقباد، مرد همیشه پیروز            
    ریشه: فارسی           
  21. آروین     
    معنی: (تلفظ: ārvin) امتحان و آزمایش و تجربه، آزموده و آزمایش شده - تجربه، آزمایش امتحان آزمون           
    ریشه: فارسی           
  22. آریا        
    معنی: (تلفظ: āriyā) آزاده، نجیب، شعبه ای از نژاد سفید که از روزگاران بسیار قدیم در ایران، هند و اروپا ماندگار شده اند، نژاد هند و اروپایی - نژاد هندوارپائیان که در عهدی بسیار کهن با هم زندگی می کردند و بعدها به دو بخش بزرگ تقسیم شدند گروهی به هند و ایران آمدند و گروهی به اروپا رفتند. نام میهن عزیز ما ایران از این‎ ‎کلمه گرفته شده است.      
    ریشه: فارسی           
  23. آریامهر   
    معنی: برخوردار از محبت آریایی، نام یکی از سرداران داریوش سوم پادشاه هخامنشی، لقبی که شهریور ۱۳۴۴به مناسبت ۲۵مین سال سلطنت از طرف مجلس سنا و شورای ملی به محمدرضا پهلوی داده شد          
    ریشه: فارسی           
  24. آریان      
    معنی: (تلفظ: āriyān) منسوب به آریا، آریایی، آریا          
    ریشه: لاتین     
  25. آرین       
    معنی: مرد آریایی - آریایی نژاد، از نسل آریایی       
    ریشه: فارسی
  26. آریو       
    معنی: (تلفظ: āriu) (آری = آریا + او/، u/ (پسوند نسبت و شباهت))، منسوب به قوم آریایی، شبیه آریائیان، آریایی - نام یکی از سرداران بزرگ ایرانی زمان داریوش سوم پادشاه هخامنشی در نبرد با اسکندر مقدونی     
    ریشه: فارسی           
  27. آوید       
    معنی: (تلفظ: āvid) دانش، خرد، عقل (در زبان اوستایی کلمه‌های ' آوید، وید، ویدا ' هر سه به یک معنی به کار رفته است) - مشتاق و خواهان (اسم دختر و پسر) 
    ریشه: فارسی           
  28. آیدین      
    معنی: شفاف و روشن، درخشنده مانند ماه   
    ریشه: ترکی 
  29. بَردیا      
    معنی: دومین پسر کورش بزرگ و برادر کمبوجه (سومین پادشاه هخامنشی) است که در اوستایی به معنای بلند پایه است.   
    ریشه: فارسی   
  30. بَرسام     
    معنی: آتش بزرگ مرکب از بر (مخفف ابر) + سام (آتش)، نام یکی از سرداران یزگرد ساسانی، از نامهای شاهنامه؛ فرزند بیژن فرمانروای سمرقند که با یزدگرد جنگید.            
    ریشه: فارسی           
  31. بَشیر      
    معنی: مژده دهنده در مقابل نذیر، مژده آور، مژده رسان، بشارت دهنده؛ از القاب پیامبر اسلام(ص)      
    ریشه: عربی
  32. بُرنا        
    معنی: جوان؛ شاب، ظریف، خوب، نیک، دلاور.     
    ریشه: فارسی           
  33. بِنیامین    
    معنی: یعنی پسر دست راستِ من؛ آخرین پسر حضرت یعقوب (ع) و برادر تنی حضرت یوسف (ع).   
    ریشه: عبری
  34. بِهنود      
    معنی: از کلمات دساتیری به معنی پسر عزیز، نام پادشاهان هند 
    ریشه: سنسکریت       
  35. بِهنیا       
    معنی: نیک نژاد، دارای اصل و نسب، اصیل، شریف.           
    ریشه: فارسی           
  36. بِهیاد       
    معنی: (به + یاد) دارنده‌ی بهترین یاد؛ کسی که از او به نیکی یاد می‌کنند.            
    ریشه: فارسی           
  37. بِهینا       
    معنی: (بهین + الف نسبت)، منسوب به بهین          
    ریشه: فارسی           
  38. بابک      
    معنی: پرورنده و پدر را گویند؛ خطاب فرزند به پدر از روی مهربانی؛ پدر جان؛ پدر اردشیر 
    ریشه: اوستایی - پهلوی           
  39. باراد       
    معنی: نام کسی که در زمان شاپور یکم پادشاه ساسانی زندگی کرده ونام او در کتیبه کعبه زرتشت آمده است.       
    ریشه: فارسی           
  40. باربد      
    معنی: پسوند محافظ یا مسئول، خداوندِ بار (بارگاه)، پرده‌دار؛ نوازنده و موسیقی دان معروف دربار خسرو پرویز.            
    ریشه: فارسی   
  41. بزرگمهر 
    معنی: بسیار مهربان، طبق روایات نام وزیر فرزانه‌ی انوشیروان که در منابع فارسی و عربی او را به برخورداری از خرد استثنایی و تدبیرهای حکیمانه وصف کرده‌اند.       
    ریشه: فارسی           
  42. بهداد      
    معنی: آفریده خوب      
    ریشه: فارسی           
  43. بهدین     
    معنی: پیرو آیین زرتشتی          
    ریشه: فارسی           
  44. بهراد      
    معنی: مرکب از به (خوب یا بهتر) + راد (بخشنده)   
    ریشه: فارسی           
  45. بهزاد      
    معنی: مرکب از به (بهتر، خوب) + زاد (زاده)، نام نقاش و مینیاتوریست معروف در اوخر عهد تیموری و اوایل عهد صفوی، از شخصیتهای شاهنامه، همچنین نام اسب ‏سیاوش، نام یکی از بزرگان درگاه انوشیروان پادشاه ساسانی 
    ریشه: فارسی           
  46. بهسود     
    معنی: از نامهای زمان ساسانیان  
    ریشه: فارسی           
  47. بهشاد      
    معنی: نیکوی شاد؛ مرکب از به (بهتر یا خوب) + شاد           
    ریشه: فارسی           
  48. بهنام       
    معنی: دارای نام نیک   
    ریشه: فارسی    
      

    اسم پسر باکلاس - عکس پسر بچه

         
  49. پَرهام      
    معنی: فرشته خوبی، همچنین به معنی پیر همه (پدر همه) می‌باشد. معادل عبری آن آبراهام می‌باشد. نامی است پارسی باستانی و معرب آن ابراهیم است، صورت فارسی ابراهیم.   
    ریشه: فارسی           
  50. پَیام        
    معنی: الهام، وحی؛ مطلبی که به شکل کلام، نوشته یا نشانه‌ای از فرد یا گروهی به فرد یا گروه دیگر فرستاده شود.          
    ریشه: فارسی   
  51. پارسا      
    معنی: آن که از ارتکاب گناه و خطا پرهیز کند، پرهیزگار، زاهد، متقی، دیندار، متدین، مقدس؛ عارف، دانشمند.   
    ریشه: فارسی           
  52. پدرام      
    معنی: آراسته؛ نیکو؛ خوشدل، شاد؛ سرسبز وخرم؛ مبارک، فرخ، خجسته؛ شادی، خوشحالی. 
    ریشه: فارسی           
  53. پندار      
    معنی: فکر، اندیشه، وهم، گمان، ریشه پنداشتن (اسم دختر و پسر)        
    ریشه: فارسی           
  54. پویا        
    معنی: ویژگی آن که حرکت می‌کند و دارای استعداد یا توان دگرگونی در جهت برتری و پیشرفت است؛ آن که برای به دست آوردن چیزی می‌کوشد، دونده پی چیزی وجوینده‌ی آن            
    ریشه: فارسی           
  55. پویان      
    معنی: آن که در حال حرکت به نرمی و آرامی است، روان؛ دونده، دوان، شتابان؛ جوینده؛ جستجو کننده.           
    ریشه: فارسی           
  56. توحید     
    معنی: یگانه دانستن خدا؛ اقرار به یگانگی خداوند، یکتا پرستی؛ اخلاص  
    ریشه: عربی
  57. توفان      
    معنی: جریان هوای بسیار شدید، هیاهو و غوغا (اسم دختر و پسر)   
    ریشه: آرامی
  58. تیام        
    معنی: چشمانم؛ عزیز و گرامی (اسم دختر و پسر)  
    ریشه: لری  
  59. جاويد     
    معنی: معنی: هميشگي، ابدي      
    ریشه: فارسی           
  60. جويا       
    معنی: معنی: جستجو كننده، جوينده          
    ریشه: فارسی           
  61. جهانیار   
    معنی: معنی: یاور و یاور مردم جهان        
    ریشه: فارسی           
  62. حِسام      
    معنی: شمشیر تیز و برنده         
    ریشه: عربی
  63. حِسان     
    معنی: بسیار نیکو، بسیار خوب، نیکروی  
    ریشه: عربی
  64. حامی      
    معنی: منسوب به حام پسر نوح، از اولاد حام؛ آن که پشتیبان و نگهبان کسی یا چیزی است، حمایت کننده، پشتیبان.           
    ریشه: عربی    
  65. داتام       
    معنی: (تلفظ: dātām) آفریننده و مخلوق، نام یکی از فرماندهان پارسی کاپادوکیه   
    ریشه: فارسی           
  66. داتیس     
    معنی: (تلفظ: dātis)، سرداری از مردم ماد و از سرداران داریوش هخامنشی.       
    ریشه: فارسی           
  67. دادمهر    
    معنی: عدالت دوست؛ نام چند تن از امیر زادگان و شاهزادگان در تاریخ.  
    ریشه: فارسی           
  68. دارا        
    معنی: برخوردار از چیزی یا در اختیار دارنده‌ی چیزی، صاحب، مالک، ثروتمند؛ (به مجاز) خداوند    
    ریشه: فارسی           
  69. دامون     
    معنی: دشت و صحرا؛ از حکمای قدیم یونان و از فیثاغوریان.  
    ریشه: فارسی           
  70. دانا        
    معنی: دارای عقل و تجربه، خردمند، عاقل، دارای علم و آگاهی، عالم، علیم.         
    ریشه: فارسی           
  71. دانوش    
    معنی: نام شخصی در داستان وامق و عذرا 
    ریشه: فارسی           
  72. دایان      
    معنی: سرافرازی، تکیه گاه        
    ریشه: ترکی 
  73. رَسام      
    معنی: رسم کننده، طراح، نقاش   
    ریشه: عربی
  74. رَها        
    معنی: اسم پسرانه و دخترانه به معنی نجات یافته و آزاد، با آزادی، آزادانه، رهایی  
    ریشه: فارسی           
  75. رُهام       
    معنی: در شاهنامه پهلوان ایرانی، (در عربی) پرنده‌ای که شکار نکند.     
    ریشه: فارسی           
  76. راتین      
    معنی: رادترین، نام یکی از سرداران اردشیر دوم پادشاه ساسانی            
    ریشه: فارسی           
  77. رادمان    
    معنی: رادمنش، کریم، با سخاوت، نام سرداری معاصر خسرو پرویز ساسانی.       
    ریشه: فارسی           
  78. رادمهر    
    معنی: خورشید بخشنده، بخشنده همچون خورشید      
    ریشه: فارسی           
  79. رادنوش   
    معنی: مرکب از راد (جوانمرد، بخشنده) + نوش (نیوشنده)      
    ریشه: فارسی           
  80. رادوین    
    معنی: جوانمرد کوچک            
    ریشه: فارسی           
  81. رادین     
    معنی: بخشنده، جوانمرد            
    ریشه: فارسی           
  82. راژان     
    معنی: خوابیدن، جنبیدن گهواره، روستایی در بخش سلوانا، شهرستان ارومیه        
    ریشه: کردی
  83. راستین    
    معنی: حقیقی، واقعی، راست قامت           
    ریشه: فارسی           
  84. رامبد      
    معنی: رئیس رامشگران؛ آرامش دهنده، فرشته         
    ریشه: فارسی           
  85. رامتین    
    معنی: رامسین، رامین، نوازنده، سازنده؛ نام شخصی که واضع چنگ بوده           
    ریشه: فارسی           
  86. رامسین   
    معنی: گونه‌ی کهنه رامتین به معنی سازنده و نوازنده است.     
    ریشه: فارسی           
  87. رایا        
    معنی: آنکه مورد توجه خداوند است، فکر و اندیشه (اسم دختر و پسر)  
    ریشه: عبری
  88. رایان      
    معنی: باهوش و دانشمند، نگهبان آسمان، در عربی نام کوهی در حجاز و نام شهری و روستایی است. (اسم دختر و پسر)         
    ریشه: فارسی           
  89. رایبد      
    معنی: به ضم ب، دانشمند، حکیم، دانا، خداوندگار خرد، مرکب از رای به معنای دانش و خرد و بد پسوند ملکیت 
    ریشه: فارسی           
  90. رستاک    
    معنی: (تلفظ: rastāk)، شاخه‌ی تازه‌ای که از بیخ درخت برآید، زاده‌ی درخت مو (اسم دختر و پسر)
    ریشه: فارسی           
  91. زامیاد     
    معنی: زاده فرشتگان، نگهبان زمین، نام روز بیست و هشتم از هر ماه شمسی در قدیم           
    ریشه: فارسی   
  92. زانکو
    معنی: شبیه به کوه
    ریشه: کردی        
  93. زانیار     
    معنی: یار دانا و دانشمند           
    ریشه: کردی
  94. ژوان      
    معنی: میعادگاه عاشق و معشوق  
    ریشه: کردی
  95. ژیار       
    معنی: شهرنشینی، تمدن؛ زندگی شهروندان 
    ریشه: کردی

    اسم پسر باکلاس - عکس پسر بچه - عکس پسر بامزه

  96. ساتیار     
    معنی: از نامهای زرتشتی که گونه‌ی دیگر آن به نظر میرسد سادیار باشد، نام یکی از سرداران داریوش.            
    ریشه: اوستایی - پهلوی    
  97. ساشا       
    معنی: مدافع و محافظ مردان      
    ریشه: یونانی           
  98. سام        
    معنی: آتش، از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان ایرانی پسر نریمان و پدر زال، در عبری سام به معنی 'اسم' است و آن نام فرزند ارشد نوح نبی (ع) می‌باشد.   
    ریشه: فارسی           
  99. سامان     
    معنی: سرزمین، ناحیه، محل، مکان؛ ترتیب و روش چیزی یا کاری، ثروت، دارایی، قوت، توانایی؛ صبر، آرام و قرار     
    ریشه: فارسی   
  100. سامی      
    معنی: عالی، بلند مرتبه، بلند؛ منسوب به سام پسر نوح نبی (ع) 
    ریشه: فارسی           
  101. سامیار    
    معنی: ثروتمند           
    ریشه: فارسی           
  102. سبحان    
    معنی: پاک، منزه؛ از نامهای خداوند         
    ریشه: عربی
  103. سپنتا      
    معنی: پاک و مقدس     
    ریشه: اوستایی - پهلوی           
  104. سپهر      
    معنی: آسمان؛ روزگار  
    ریشه: فارسی           
  105. سپهراد    
    معنی: جوانمرد سپاه و لشگر، شجاع و دلیر 
    ریشه: فارسی           
  106. سدرا      
    معنی: نام درختی در آسمان هفتم بهشت      
    ریشه: فارسی           
  107. سورن     
    معنی: دلیر و توانا، نام سردار ایرانی، نام یکی از خاندانهای هفتگانه ممتاز در زمان اشکانیان 
    ریشه: فارسی           
  108. سورنا     
    معنی: سُرنا، سردار دلیر پارتی معاصر اشک سیزدهم            
    ریشه: فارسی           
  109. سورین    
    معنی: (تلفظ: surin)، منسوب به سُور، آن که شادمان و مسرور است، توانا، دلیر  
    ریشه: فارسی                  
  110. سیاوش    
    معنی: دارنده‌ی اسب نر سیاه، پسر کیکاووس پادشاه کیانی        
    ریشه: فارسی           
  111. سیروان   
    معنی: عربی ساربان، نام رودی در غرب ایران که از استانهای کردستان و کرمانشاه می‌گذرد.            
    ریشه: کردی
  112. شَنتیا      
    معنی: نام حضرت علی (ع) در زبور داوود، پیروز  
    ریشه: فارسی           
  113. شادمهر   
    معنی: ویژگی آن که دارای شادی و مهربانی است.    
    ریشه: فارسی           
  114. شارونا    
    معنی: سرزمین پربار و حاصلخیز            
    ریشه: آشوری          
  115. شاها       
    معنی: نام قلعه‌ای که هولاکوخان اموال و خزاین خود را آنجا گذاشته بود. 
    ریشه: فارسی           
  116. شاهرخ    
    معنی: دارای رخساری چون شاه، شاه منظر، شاه سیما            
    ریشه: فارسی           
  117. شاهین     
    معنی: نوعی پرنده‌ی شکاری از خانواده‌ی باز؛ برج میزان       
    ریشه: فارسی           
  118. شایان      
    معنی: شایسته، سزاوار، در خور؛ فراوان   
    ریشه: فارسی           
  119. شروین    
    معنی: معشوق مردمان، پایدار و نامی، نام قلعه‌ی شروان؛ نام انوشیروان دادگر      
    ریشه: فارسی           
  120. شهاب     
    معنی: پدیده‌ای به شکل خطی درخشان که به علت برخورد سنگ آسمانی با جو زمین و سوختن سریع آن به طور ناگهانی در آسمان دیده می‌شود، بزرگی و جلال       
    ریشه: عربی
  121. شهراد     
    معنی: پادشاهِ جوانمرد  
    ریشه: فارسی           
  122. شهزاد     
    معنی: شاهزاده، فرزند شاه یا از نسل شاه    
    ریشه: فارسی           
  123. شهنام      
    معنی: بزرگ نام و دارنده‌ی نامِ شاهانه؛ نیکنام، نکونام           
    ریشه: فارسی           
  124. شهیاد      
    معنی: مرکب از شه (شاد) + یاد (خاطره)   
    ریشه: فارسی           
  125. شهیار     
    معنی: همدم، همنشین و مونس شاه؛ نظیر و همتای شاه؛ (به مجاز) بلند مرتبه        
    ریشه: فارسی           
  126. شیانا       
    معنی: پاداش دهنده جزا دهنده مرکب از شیان (جزا و پاداش) + الف فاعلی            
    ریشه: فارسی           
  127. طاها       
    معنی: طه، نگارش فارسیانه طه می‌باشد.   
    ریشه: عربی
  128. عارف     
    معنی: آن که از راه تهذیب نفس و تفکر، به معرفت خداوند دست می‌یابد، دانا، آگاه، نام شاعر ایرانی قرن چهاردهم، عارف قزوینی            
    ریشه: عربی
  129. عرشیا     
    معنی: ملکوتی آسمانی، مرکب از عرش + الف نسبت            
    ریشه: عربی
  130. فربد       
    معنی: دارای شکوه و جلال، باشکوه، شکوهمند، مناعت، بزرگی، نام پسرانه زیبا   
    ریشه: فارسی           
  131. فرجاد     
    معنی: فاضل و دانشمند 
    ریشه: اوستایی - پهلوی           
  132. فرداد      
    معنی: فر + داد، داده شکوه، زیبایی و جلال            
    ریشه: فارسی           
  133. فرزاد      
    معنی: زاده شکوه و جلال          
    ریشه: فارسی           
  134. فرزام      
    معنی: لایق، درخور، شایسته      
    ریشه: فارسی           
  135. فرزان     
    معنی: فرزانه، خردمند، عالم، دانشمند       
    ریشه: فارسی           
  136. فرزین     
    معنی: وزیر در بازی شطرنج     
    ریشه: فارسی           
  137. فرشاد     
    معنی: شا دمان، مسرور، خوشحال، هم چنین به معنی روح و عقل، کره مریخ       
    ریشه: فارسی           
  138. فرشید     
    معنی: دارای شکوه و عظمتی چون خورشید، درخشانتر، نام برادر پیران ویسه      
    ریشه: فارسی           
  139. فرنود     
    معنی: برهان، دلیل      
    ریشه: فارسی           
  140. فرهاد      
    معنی: از شخصیت های شاهنامه و از پهلوانان ایرانی جزو سپاه کیکاووس پادشاه کیانی، عاشق افسانه‌ای شیرین   
    ریشه: فارسی           
  141. فرهام      
    معنی: نیک اندیش، تغییر یافته واژه اوستایی فرایوهومت        
    ریشه: اوستایی - پهلوی           
  142. فرهود     
    معنی: پسر زیبا، مرد درشت هیکل، شتابزده، این اسم در لغتنامه دهخدا به عنوان نام عربی ذکر شده است.         
    ریشه: عربی           
  143. فرید       
    معنی: یکتا، یگانه، بی نظیر      
    ریشه: عربی
  144. فؤاد       
    معنی: دل، قلب          
    ریشه: عربی
  145. کارن      
    معنی: شجاع و دلیر، نام فرزند کاوه آهنگر و هم چنین اسم سردار لشکر مهرداد شاهزاده اشکانی که علیه اشک بیستم (گودرز) قیام کرد.  
    ریشه: فارسی           
  146. کامران    
    معنی: آن که در هر کاری موفق است، چیره، مسلط   
    ریشه: فارسی           
  147. کامیار     
    معنی: کامیاب، آنکه کام و نشاط دوست اوست، کامروا و پیروز            
    ریشه: فارسی           
  148. کسرا      
    معنی: کسری، معرب از فارسی، عربی شدهاسم فارسیخسرو، نام انوشیروان پادشاه ساسانی، فرزند قباد  
    ریشه: فارسی  
  149. کوروش
    معنی: خورشید تابان، موی درهم پیچیده،‌ نام سه تن از پادشاهان هخامنشی   
    ریشه: فارسی     
  150. کوشاد     
    معنی: ریشه گیاهی خوشرنگ     
    ریشه: فارسی           
  151. کیا         
    معنی: پادشاه سلطان، حاکم، فرمانروا        
    ریشه: فارسی           
  152. کیاراد     
    معنی: پادشاه جوانمرد، مرکب از کیا به معنای سلطان و پادشاه و راد به معنای جوانمرد        
    ریشه: فارسی           
  153. کیاشا      
    معنی: شاهنشاه، شاه شاهان، مرکب از کیا (به معنی حاکم، سلطان، فرمانروا) + شا (مخفف شاه)          
    ریشه: فارسی           
  154. کیان       
    معنی: پادشاهان، سلاطین، دومین سلسله پادشاهی از دوره تاریخ افسانه ای ایران    
    ریشه: فارسی           
  155. کیانمهر   
    معنی: مرکب از کیان (به معنای سرزمین یا جمع کی به معنی شاه) + مهر به معنی (محبت یا خورشید) دوستی شاهانه، محبت بزرگوارانه، خورشید سرزمین، آنکه در تمام سرزمین برجسته و نورانی و محبوب است است.          
    ریشه: فارسی           
  156. کیانوش   
    معنی: مرکب از کیان (به معنای سرزمین یا جمع کی به معنی شاه) + مهر به معنی (محبت یا خورشید) دوستی شاهانه، محبت بزرگوارانه، خورشید سرزمین، آنکه در تمام سرزمین برجسته و نورانی و محبوب است است.          
    ریشه: فارسی   

    اسم پسر باکلاس - عکس نوزاد پسر

            
  157. لیبرا       
    معنی: آزاده، رها (به کسر ب)    
    ریشه: لاتین 
  158. مارتیا     
    معنی: آدمی، انسان      
    ریشه: اوستایی - پهلوی           
  159. ماکان      
    معنی: آنچه بوده است. 
    ریشه: عربی
  160. مانا        
    معنی: (صفت از ماندن) ماندنی، پایدار؛ (در پهلوی) مانند و مانند بودن (اسم دختر و پسر) 
    ریشه: فارسی           
  161. مانی       
    معنی: اندیشمند          
    ریشه: فارسی           
  162. ماهان     
    معنی: نام پسر کیخسرو، پسر اردشیر، پسر قباد، نام یکی از شهرهای استان کرمان  
    ریشه: فارسی           
  163. ماهور     
    معنی: (پسرانه و دخترانه) تابناک، نوعی گل، نوایی در موسیقی 
    ریشه: کردی، (در برخی منابع ریشه ماهور کردی ذکر شده است)
  164. مبین       
    معنی: روشنگر، آشکار کننده؛ آشکار، هویدا، روشن، نورانی   
    ریشه: عربی
  165. متین       
    معنی: دارای پختگی، خردمندی و وقار، دارای متانت؛ استوار، محکم؛ از نامها و صفات خداوند         
    ریشه: عربی
  166. مَهدیار    
    معنی: (مَهد = (به مجاز) سرزمین، کشور، میهن + یار (پسوند محافظ و مسئول))، محافظ و نگهبانِ سرزمین و میهن       
    ریشه: فارسی - عربی     
  167. مَهیار      
    معنی: ماهیار 
    ریشه: فارسی           
  168. مِهداد      
    معنی: (مِه = مِهتر، بزرگتر + داد = داده) (به مجاز) بزرگزاده 
    ریشه: فارسی           
  169. مِهراب    
    معنی: دارنده‌ی جلوه‌ی آفتاب و کسی که تابش مهر دارد.         
    ریشه: فارسی           
  170. مِهراد     
    معنی: (مِه = مِهتر، بزرگتر + راد = جوانمرد)، جوانمرد مِهتر و بزرگتر            
    ریشه: فارسی           
  171. مِهران     
    معنی: به معنی دارنده‌ی مهر      
    ریشه: فارسی           
  172. مِهربُد     
    معنی: محافظ یا نگهبان مهربانی و محبت؛ (به مجاز) شخصِ مهربان      
    ریشه: فارسی           
  173. مِهرتاش   
    معنی: (مِهر = مهربانی، محبت + تاش (ترکی))، روی هم به معنای هم مهر؛ (به مجاز) با محبت و مهربان       
    ریشه: فارسی           
  174. مِهرداد    
    معنی: داده‌ی مهر، آفریده شده‌ی مهر؛ نام چهار تن از شاهان اشکانی       
    ریشه: فارسی           
  175. مِهرزاد    
    معنی: زاده‌ی مهر       
    ریشه: فارسی           
  176. مِهزاد     
    معنی: بزرگ زاده، شاهزاده       
    ریشه: فارسی           
  177. مِهیاد      
    معنی: (مِه = مِهتر، بزرگتر + یاد)، تداعیگر مِهتری و بزرگی؛ (به مجاز) مِهتر و بزرگتر    
    ریشه: فارسی           
  178. مهرسام   
    معنی: پسر خونگرم و مهربان، مرکب از مهربه معنای مهربانی یا خورشید و سام به معنای آتش است.  
    ریشه: فارسی           
  179. مهرشاد   
    معنی: خورشاد، شادمهر، خورشید هدایت کننده        
    ریشه: فارسی           
  180. نویان      
    معنی: امیر سپاه، شاهزاده، لقب سلاطین و بزرگان ترک         
    ریشه: ترکی 
  181. نوید       
    معنی: مژده، خبرخوش، بشارت  
    ریشه: فارسی           
  182. نیما        
    معنی: نام آور و نامور، در مازندرانی به معنی کمان است.      
    ریشه: فارسی           
  183. واتیار     
    معنی: سخنگو           
    ریشه: کردی
  184. وارتان    
    معنی: نام پسر بلاش اول پادشاه اشکانی     
    ریشه: ارمنی
  185. واروژان  
    معنی: کبوتر نر         
    ریشه: ارمنی
  186. هوتن      
    معنی: نیرومند، خوش اندام، نام پسر ویشتاسب پادشاه هخامنشی 
    ریشه: فارسی           
  187. هوداد     
    معنی: نیک آفریده، داده خوب، داده نیک    
    ریشه: فارسی           
  188. هوراد     
    معنی: جوانمرد و با خدا، مرد نیک          
    ریشه: فارسی           
  189. هوراز    
    معنی: دوست صمیمی  
    ریشه: کردی
  190. هوفر      
    معنی: مرکب از هو به معنای خوب بعلاوه فر به معنای شأن و شکوه و شوکت، شأن و شکوه نیک، شان و شوکت خوب   
    ریشه: فارسی   
  191. هومن     
    معنی: نیک اندیش       
    ریشه: فارسی           
  192. هونام      
    معنی: خوشنام، نیک نام            
    ریشه: فارسی           
  193. هیراد      
    معنی: کسی که چهره‌ای خوشحال و شاد دارد.          
    ریشه: فارسی           
  194. هیرسا     
    معنی: پارسا 
    ریشه: فارسی           
  195. هیوا       
    معنی: امید    
    ریشه: کردی
  196. یاسین     
    معنی: نام سوره‌ای در قرآن کریم 
    ریشه: عربی
  197. یاشار      
    معنی: جاویدان، همیشه زنده، زندگی کننده  
    ریشه: ترکی 
  198. یکتا       
    معنی: یگانه، بی نظیر، تنها، یکی از نامهای خداوند، بی‌همتا      
    ریشه: فارسی           
  199. یونا        
    معنی: به معنی خداوند می‌دهد، نام دیگر حضرتِ یونس (ع)    
    ریشه: عبری
  200. مانیا       
    معنی: (پسرانه و دخترانه) (در پارسی باستان) خانه، سرای، (در پهلوی) برابر با واژه ی مان به معنی خانه و مسکن، معرب از یونانی، دیوانگی، جنون     
    ریشه: یونانی           

 

About فاطمه

Read All Posts By فاطمه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *